وقتی برای اولین بار
جای پل احساس دیدمت
وقتی دستمو گرفتی
وقتی نم نم راه رفتنت رو زمین خاکی قلبم رو
احساس کردم
وقتی چشمات عاشقانه نگاهم کردن
وقتی باد محبتت وزیدن گرفت
وقتی گل عشقت روییدن گرفت
وقتی عاشقم شدی....منم عاشقت شدم.......
و به سوی تقدیر عاشقانه وجود تو دویدم
هیچ وقت باورت می شد که یه نفر اینقدر دوست
داشته باشه؟
تو عشق منی......در شیار قلبم به دنبال کدامین
عشق می گردی
عشق من همان است که تو هر روز در آینه می بینی
نوشته شده توسط سوگند در یکشنبه بیستم مرداد 1387 ساعت 13:54 موضوع | لینک ثابت
|
بی تو، مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه که بودم. در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید: یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت. من همه، محو تماشای نگاهت. آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آید، تو به من گفتی: - « از این عشق حذر کن! لحظه ای چند بر این آب نظر کن، آب، آیینه عشق گذران است، تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است؛ باش فردا، که دلت با دگران است! تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن»! با تو گفتم:« حذر از عشق!؟- ندانم سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم، نتوانم! روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد، چون کبوتر، لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم...» باز گفتم که:« تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذز از عشق ندانم، نتوانم!» اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب، ناله تلخی زد و بگریخت... اشک در چشم تو لرزید، ماه بر عشق تو خندید! یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم. نگسستم، نرمیدم. رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم، نه گرفتی دگر عاشق آزرده خبر هم، نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم... بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم | |||
|
نوشته شده توسط سوگند در شنبه دوازدهم مرداد 1387 ساعت 22:25 موضوع | لینک ثابت
مردم ... دیدی مردم ؟؟؟
دیدی چه ساده دلم و با خودم به گور کشیدم و بردم ؟؟؟
مردم ...
رفتم ...
دیدی رفتم زیر خاک خوابیدم ؟؟؟
رفتم ... آره رفتم ...
گفتم میرم ... آره میمیرم ...
گفتی برو اینجا من به عشق یکی دیگه اسرم ...
گفتی برو نمیخوام تو رو ...
گفتم میرم یه گوشه اونقدر میخونم تا بمیرم ...
خداحافظ ... دیگه گریه نکن ...
گریه تو دیگه فایده نداره ...
خداحافظ ...
دیدی گفتم دلت بدون من یه روز نمیتونه طاقت بیاره ...
آره ذجه نزن ...
دیگه ذجه نزن ...
این تن من توی گور آره دیگه نایی نداره ...
دیگه چشمام نمیتونه ...
واسه دردهایی که کردی تو دلم مثل بارون بباره ...
مردم ... دیدی مردم ... ؟؟؟
دیدی چه ساده سینه قبرستون خوابیدم ؟؟؟
گفتی برو نمیخوام تو رو
نوشته شده توسط سوگند در سه شنبه یکم مرداد 1387 ساعت 15:15 موضوع | لینک ثابت
یه دل دیوونه دارم ماله تو گریه های شب تارم ماله تو
کمه اما اگه قابل بدونی همه ی دارو ندارم ماله تو
کوچه با نم نم بارون ماله تو یه نگاه درب و داغون ماله تو
هر چی خوبی و قشنگی میبینی توی دنیای خدا اون ماله تو
غزل و صدای گیتار ماله تو یه دل شکسته و زار ماله تو
به خدا جونی که آتیشش زدی یه دفعه کمه هزار بار ماله تو
همه گلهای پرپر ماله تو چشمای خیس کبوتر ماله تو
یکی بود.یکی نبود قصه هام اول قصه تا آخر ماله تو
آسمون پر ستاره ماله تو نامه های پاره پاره ماله تو
صدفه بمیرم زنده بشم باشه زندگیم دوباره ماله تو
بهترین لحظه ی موندن ماله تو حس زیبای سرودن ماله تو
دیگه از دسته خودم خسته شدم بذار راحتت کنم من ماله تو
نوشته شده توسط سوگند در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 14:58 موضوع | لینک ثابت
چه زود گذشت و تمام شد روزهای عاشقی
چه آسون فراموشت شد اون همه دلتنگی 
پراز خاطرات توست لحظه های زندگی
بی تو ماندم پشت حصارهای تنهایی
گوشه نشین عشق شدم
بی تو تمام شد زندگی !
نوشته شده توسط سوگند در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 14:46 موضوع | لینک ثابت
میدانم مرا درگیر افکارت نمودی، تا دنیایم را به ویرانه ای تبدیل کنی ..
آری ، میدانم ..
هرشب زمانیکه در تنهایی و سکوتی کشنده فرو میروم ..
این یاد توست که با هجوم به افکارم..
مرا به طوفان عشقت می کشاند ..
تا همانند مرغی شکسته بال به مسلخ عشق تو آیم ..
نوشته شده توسط سوگند در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 14:39 موضوع | لینک ثابت
فراموشم مکن هرگز ولی گاهی به یاد آور رفیقی را که میدانی نخواهی رفت از یادش
نوشته شده توسط سوگند در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 19:14 موضوع | لینک ثابت

در آغوشم بگير
بگذار برای آخرين بار گرمی دستانت را حس کنم
و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم
نگاهم کن و التماسم را در چشمانم بخوان
قلبم به پايت افتاده است نرو
لرزش دستانم و سستی قدمهايم را نظاره کن
تنها تو را می خواهم
بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم
و بگذار دوباره در آغوشت بخواب روم
نوشته شده توسط سوگند در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 22:16 موضوع | لینک ثابت
نمیگویم فراموشم نکن هرگز
ولی گاهی به یاد آور
رفیقی را که میدانی
نخواهی رفت
از یادش

اشک زیباست اگر برای عشق باشد ،
عشق زیباست اگر برای تو باشد ،
تو زیبایی اگر برای من باشی
نوشته شده توسط سوگند در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 22:13 موضوع | لینک ثابت

دوست دارم دستم را بگیری ، و مرا نوازش کنی!
دوست دارم ، اشکهایم را با دستهایت از 
گونه هایم پاک کنی!
دوست دارم تو را در آغوشم بگیرم و گریه کنم!
کجایی که دلم هوایت را کرده است!
کاش می توانستم دستهای گرمت را بگیرم و
با تو به آن سوی مرزخوشبختی ها بروم!
کاش می توانستم از نزدیک در آن چشمهای عاشقت
نگاه کنم!اما این فاصله بین من و تو نمی گذارد
که من تنها عشقم را از نزدیک ببینم !
کاش می توانستیم از نزدیک درد و دلهایمان
را بهم بگوییم و بگوییم که همدیگر
را دوست داریم! ای سرنوشت این فاصله سیاه
را از بین ما محو کن که دیگر
طاقتم به پایان رسید ، انتظارم به سر رسید ،
و دلم به جانم آمد. دیگر خسته
شدم ، دیگر طاقت این دوری و فاصله را ندارم!
ای سرنوشت این همه ما راشکنجه نده ،
دیگر ما نمی توانیم بیش از این دوری را تحمل کنیم!
دیگر پایان راه است ، دیگر پاهایم توان راه رفتن 
در این جاده پر از فاصله را ندارند.
دیگر چشمهایم اشکی ندارند که بریزند ،
همه اشکهایم به خاطر این دوری وفاصله
از چشمانم ریخته شد ، و چشمانم دیگر سویی ندارند!
چشمهایم سویی ندارند که به زندگی بنگرند ،
دستهایم زوری ندارند که از
عشق و دوری بنویسند ، خانه دلم نوری ندارد
که دلم را از محبت روشن کند!
ای سرنوشت این بازی پر از درد را تمام کن
نوشته شده توسط سوگند در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 22:9 موضوع | لینک ثابت

به دنبالت می گردم ای گمشده ی روزها و شبهای من
نیستی ؟ کاش بودی تا سر بر شانه ات می گذاشتم ... تا
میگریستم ... ز دست این دنیای بی وفا که مرا اینگونه کرد
اری ... کاش می یافتمت ... کاش چشمانم را می بستم و 
می گشودم و تو را احساس می کردم عزیز دل ...
تو زنده ام ... ای تنهاترین گمشده ام ...
نوشته شده توسط سوگند در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 21:54 موضوع | لینک ثابت
بال و پرم بودی،خبر نداشتی تاج سرم بودی،خبر نداشتی شوق سفر نداشتی...قصد گذر نداشتی من با تو زنده بودم...اما خبر نداشتی رفتی و توی قلبم یادتو جا گذاشتی روی تموم حرفات یکدفعه پا گذاشتی بی تو کدوم ستاره پا به شبم بذاره؟ ابر کودوم آسمون رو تشنگیم بباره؟ بی تو چی مونده با من جز یه صدای خسته؟ جز یه نگاه خاموش ...جز یه دل شکسته... بال و پرم بودی ...خبر نداشتی... تاج سرم بودی...خبر نداشتی... سایه به سایه هر طرف که بودم همسفرم بودی خبر نداشتی پر زدی و ندیدی بال سفر نداشتم گفتی رها شو اما من دیگه پر نداشتم کوه غمو رو شونم دیدی و بر نداشتی من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی 

نوشته شده توسط سوگند در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 21:48 موضوع | لینک ثابت
بزار خیال کنم
هنوز ترانه هامو می شنوی،
هنوز هوامو داریو، هنوز صدامو میشنوی
بزار خیال کنم
هنوز یه لحظه از نیازتم،
اگه تمومه قصه مون، هنوز ترانه سازتم
بزار خیال کنم
هنوز پر از تب و تاب منی،
روزا به فکر دیدنم، شبا پر از خواب منی
بزار خیال کنم
هنوز توو دل تنگی هات غروب که میشه یاد من میفتی،
تویی که قصه طلوع عشقو گفتی اما دوست دارم رو نگفتی
بزار خیال کنم
منم اونکه دلت تنگ براش، اونکه وقتی تنهایی پر میشی از
خاطره هاش اونکه هنوز دوسش داری ، اونکه هنوز هم نفسه
بزار خیال کنم
منم اونیکه بودنش بسه ، دوباره فال حافظو دوباره تویه فالمی
بزار خیال کنم
بزار اگر چه بی خیالمی ،اگر چه بی خیالمی
نوشته شده توسط سوگند در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 21:47 موضوع | لینک ثابت
دلـگـیـــر دلـگـیــــرم مـــرا مـگـــذار و مـگـــذر
از غصـه مـیمـیــرم مـــرا مـگـــذار و مـگـــذر
بـا پـای از ره مـانــده در ایـن دشــت تــبدار
ای وای مـیمـیــرم مـــرا مـگـــذار و مـگـــذر
سـوگنــد بر چشمـت که از تـو تــا دم مــرگ
دل بــر نمـیگیـــرم مـــرا مـگـــذار و مـگـــذر
بالله که غیر از جرم عاشق بودن ای دوست
بیجـرم و تقصیــرم مـــرا مـگـــذار و مـگـــذر
بـا شـهـپــر انـدیـشـــه دنـیـــــا گــردم امـــا
در بـنــد تـقــدیـــرم مـــرا مـگـــذار و مـگـــذر
آشــفـــتـــه تــر ز آشـفــتـــگـــــان روزگـــارم
از غــم بـه زنـجـیـرم مـــرا مـگـــذار و مـگـــذر

نوشته شده توسط سوگند در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 21:40 موضوع | لینک ثابت
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمد